
پدیده مهاجر و پناهنده مثل تمام پدیدههای دوران سرمایهداری امپریالیستی، یک پدیده بینالمللیست و حاصل رقابتهای جهانی ابر کنسرنهای بینالمللی بر سر بازار و منطقه نفوذ میباشد. سیاست دولتها در کشورهای سرمایهداری به روشنی ذات مهاجر ستیز آنها را مینمایاند و ابعاد جهانی این پدیده را با شفافیت نشان میدهد.
مهاجر ستیزی اساساً بر دو پایه استوار است:
۱- بحران عمومی سرمایه مالی و صنعتی در سطح بینالمللی و
۲- مبارزه طبقاتی در خدمت تحکیم دولتهای سرمایهداری در سطح ملی.
ما برای روشنی بخشیدن به وضعیت اسفناک و درد آور مهاجران و پناهندگان به ویژه مهاجران و پناهندگان افغانستانی سعی خواهیم کرد در این نوشته دو زمینه فوق را تحلیل کنیم:
۱- بحران عمومی سرمایه مالی و صنعتی در سطح بینالمللی.
در سال ۲۰۰۱ Unctad به سازمان ملل متحد چنین گزارش میدهد: در سطح بینالمللی«۶۵۰۰۰ کنسرن چند ملیتی با ۸۵۰۰۰۰ شرکت بینالمللی دختر وجود دارد.» این کنسرنها در روند زندگی همدیگر را بلعیدند، در هم ادغام شدند و نهایتا ۵۰۰ ابر کنسرن جهانی پا به میدان گذاشته است که مجموعاً دارای حدود ۱ میلیون شرکت دختر میباشند.
۳۰۰ عدد از ۵۰۰ شرکت انحصاری جهانی در سال ۲۰۰۰ حدود ۲۵ درصد از ۲۰ هزار میلیارد دلار کل سهام دارائیهای تولیدی جهان را تحت کنترل داشتند. در امروز ۵۰۰ ابر کنسرن بینالمللی بیش از ۸۵ درصد سرمایه جهانی را تحت کنترل دارند. این روند تحت قانونمندیهائی پیش رفته است که مارکس با ژرف اندیشی آنها را کشف کرده است: ۱- انباشت سرمایه، ۲- مرکز گرائی و ۳- گرایش به بینالمللی شدن.
سرمایهای که در سال ۲۰۲۳ در این کنسرنها انباشت شده است به ۱۲۸ هزار میلیارد دلار بالغ میگردد که نرخ رشد آن نسبت به سال ۲۰۲۲ حدود ۱۲٫۵ درصد است.
برخی از این شرکتها ضرر دادهاند مثل شرکتهای آمریکائی و برخی از استثمار طبقه کارگر سودهای عظیمی به جیب زدهاند مثل اکثر شرکتهای چینی و روسی
ثروت انباشت شده در ۵۰۰ کنسرن بینالمللی آن چنان عظیم است که حتی تمام صنایع جهان قادر به جذب آن نیستند. بخش نه چندان اندک آن راکد مانده است و قادر به سودآوری که حیات سرمایهداری بدان وابسته است، نیست. برای ایجاد تحرک در سرمایه انباشت شده باید بازار فروش به دست آورد. برای به دست آوردن بازار فروش باید بازار دیگران را تصاحب کرد. برای تصاحب بازار دیگر کشورها باید به جنگ متوصل شد.
از ابتدای ظهور سرمایهداری تا کنون کشورهای سرمایهداری دهها هزار جنگ کوچک و بزرگ راه انداختهاند که بزرگترین آنها جنگهای جهانی اول و دوم بود.
کشورهای امپریالیستی به کشورهای ضعیف تهاجم میکنند، زیرساختهای آنها را نابود میسازند و سعی میکنند آنها را از حیطه قدرت یک کشور ثالث به حیطه قدرت خود درآورند. و یا اگر این کشورها مستقل هستند، استقلالشان را نابود سازند. مثل تهاجم آمریکا به عراق، به لیبی، به تونس و تکه تکه کردن یوگسلاوی. امپریالیستها در این روند از مخربترین سلاحهای خود برای آزمایش استفاده میکنند. مثلا آمریکا در فلوجا، یکی از شهرهای عراق، بمب فسفری منفجر کرد که در این جریان دهها هزار نفر جان خود را از دست دادند و محیط زیست مردم منطقه برای دههها سال ناسالم و مرگ آور گردید. آمریکا در تهاجم به عراق حدود ۱٫۲ میلیون انسان را از زندگی ساقط کرد.
ناتو در یوگسلاوی سابق از بمب اوران (Uran) استفاده کرد. این بمب علاوه بر ویرانیهای وسیعی که به بار میآورد، دارای تشعشعات رایو اکتیو نیز میباشد. انفجار این بمبها باعث کوچ اجباری مردمی شده است که نمیخواستند فجیع و با دردهای طولانی مدت و طاقت فرسا بمیرند.
این فجایع انسانی و زیست محیطی ساکنین آن مناطق را مجبور به فرار و کوچ میکند، برخی از این مردم به کشورهائی پناهنده میشوند که کشورشان را نابود کرده است. مثلا ۷۰ هزار افغانستانی پس از تهاجم آمریکا به افغانستان و فرارش از این کشور به آمریکا پناهنده شدهاند.
آمریکا با کمک اروپا در سوریه جنگ راه انداخت که ناشی از آن هزاران نفر و زیرساختهای این کشور نابود شدند. اکنون هزاران سوریهای در کشورهای اروپائی و آمریکا پناهنده شدهاند.
ناتو و روسیه در اوکراین در حال جنگ هستند. اوکراین به مخروبه تبدیل گشته و دهها هزار اوکراینی راهی اروپا و آمریکا شدهاند.
به طور واقعی علت مهاجرت، تهاجم امپریالیستی به کشورهائی است که از آنجا مردم فرار میکنند.
کشورهای غربی که مهاجرین وارد آنها میشوند، با وجود احتیاج به نیروی کار متخصص ولی در بیکاری گسترش یابنده مزمنی به سر میبرند. برخی از مهاجرین متخصص هستند، آنها میتوانند زندگی خود را قدری سر و سامان بدهند ولی اکثریت به حاشیه رانده میشوند، زیرا به بحران بیکاری دامن میزنند. دولت این کشورها تنها راه آسان را در بیرون کردن این پناهندگان یافتهاند.
«اداره مهاجرت و گمرک آمریکا (ICE) گزارش داده بود که در سال ۲۰۲۳ بیش از ۱۷۰ هزار نفر از مهاجران غیرقانونی یعنی به طور متوسط حدود ۴۶۷ نفر در روز بازداشت شدهاند.» (DW) در عین حال «لغو اقامت قانونی ۵۰۰ هزار مهاجر در آمریکا؛ دولت ترامپ برای شهروندان چهار کشور ۳۰ روز فرصت ترک خاک داد» (اویرونیوز)
دولت انگلستان در سال ۲۰۲۴ بیش از ۸۲۰۰ پناهنده را اخراج نمود. این تعداد ۲۸ درصد بیش از سال ۲۰۲۳ بوده است.
دولت آلمان در سال ۲۰۲۴ بیش از ۲۰۰۸۴ پناهجو را اجراج کرد.
دولت ترکیه نیز در سال ۲۰۲۴ حدود ۱۴۰۰۰۰ پناهنده را از کشور اخراج کرد. (هوش مصنوعی) اما ۱۱۴۰۸۳ پناهنده سوریهای “داوطلبانه“ به کشورشان باز گردانده شدند.
دادههای فوق نمونههائی از سیاست کلی سرمایهداری جهانی نسبت به پناهجویان است.
۲- مبارزه طبقاتی در خدمت تحکیم دولتهای سرمایهداری در سطح ملی
در بطن مجموعه این روند، تضاد طبقاتی آشتی ناپذیری نهفته است. تضاد کار و سرمایه. سرمایهداری کشور “الف“ برای در آوردن کشور “ب“ از زیر سلطه کشور “ج“ و تسلط بر آن، به کشور “ب“ حمله میکند. دولت امپریالیستی مهاجم بعد از تهاجم با هزینه سنگین تحمیلی بر کشور شکست خورده زیر ساختهای آن را دوباره میسازد و نفع هنگفتی نصیب خود میکند. حال کشور مهاجم مصمم است از استثمار طبقه کارگر کشور شکست خورده به سودهای هنگفتی نایل آید ولی بخشی از زحمتکشان این کشور راهی کشور خودش شده است. کشور فاتح، زحمتکشان کشور مغلوب را اخراج میکند تا آنها به کشورشان برگردند و با پول بسیار کمتری همان را تولید کنند که در کشور فاتح با هزینه بسیار بالاتری میتوانستند تولید کنند.
همین مختصر نشان میدهد که پناهنده ستیزی در ذات طبقاتی و سلطهگری سرمایهداری نهفته است.
با این مقدمه سعی میکنیم به مسأله افغانستانیهای مهاجرو پناهنده و افغانستانی ستیزی جهانی و ملی برخورد کنیم.
حکومت طالبان همچون دولت فاشیستی ایران یکی از درندهترین، خونخوارترین و به لحاظ تاریخی عقب ماندهترین دولتهای جهان است. مذهب طالبانی که دست ساخته امپریالیسم آمریکا در پاکستان است، این دولت را به خرافیترین و زن ستیزترین دولت جهان تبدیل کرده است. لذا افغانستانیهائی که از این کشور فرار میکنند اکثراً در خطر مرگ و قحطی هستند. بدین جهت رجعت اجباری آنها به افغانستان مساوی با مرگ و گرسنگی و بی خانمانی برای آنهاست.
افغانستان کشوریست با منابع زیر زمینی بسیار غنی. به ویژه دارای عناصر کمیابی مثل لیتیوم. چین با دولت افغانستان در جریان امضای قراردادهائیست که بتواند بر معادن عناصر کمیاب این کشور حاکم و آنها را استخراج کند.
دولتهای غربی و آمریکا برای دستیابی به این معادن پر ارزش، مردم افغانستان را تحت فشارهای تحریم قرار میدهند. با این وسیله زیر ساختهای این کشور را نابود میکنند ولی دولت این کشور را دست نخورده باقی میگذارند.
از این نظر مردم افغانستان در تمام کشورهای غربی مورد بی مهری و تحقیر قرار گرفتهاند. پناهندگان افغانستانی زحمتکشترین زحمتکشان هستند. با مزدی اندک مجبور میشوند کارهای خطرناک و سخت را انجام دهند. در هیچ کشوری دولت و قانون از آنها حمایت نمیکند. بی حقوقترین پناهندگان هستند. زیرا دولتهای سرمایهداری غرب میدانند که نه تنها تحت فشار دولت افغانستان قرار نمیگیرند بلکه تأیید نیز میشوند.
در حالی که پناهندگان افغانستانی در سطح بینالمللی تحت تعقیب و اخراج هستند، باز هم دولتها به نوعی رزیلانه پناهندگان این کشور را میپذیرند. بدین ترتیب بین زحمتکشان افغانستانی و کارگران خود رقابت در مزد ایجاد میکنند. کارگر متخصص افغانستانی با یک سوم مزدی که کارگر متخصص آلمانی میگیرد همان کار را با دقت بیشتری انجام میدهد.
سرمایهداری به کارگر آلمانی میگوید اگر میخواهی کارت را به کارگر افغانستانی محول نکنی باید مزدی کمتر از او بگیری. در واقع سرمایهداری بین کارگران جهان انشعاب ایجاد میکند. از بین افغانستانیها متخصصینی که وجودشان لازم است دستچین میشوند و بقیه فلهای اخراج میگردند، بدون در نظر گرفتن سرنوشت آنها، بی رحمانه، رزیلانه و مخالف با هر قانون حقوقی بینالمللی.
تعدادی از روشنفکران مترقی افغانستانی نامه سرگشادهای انتشار دادهاند که در آن چنین آمده است: «دولت آلمان اخیراً در چارچوب طرحی به عنوان “هماهنگی اخراج مجرمان“ همکاری با طالبان را آغاز کرده است. در همین راستا، دو نمایندهی طالبان، مصطفی هاشمی و نصرالحق عزیز، به سفارت افغانستان در برلین دعوت شدهاند. این دعوت که گامی به سوی عادیسازی روابط دیپلماتیک با طالبان محسوب میشود، تیر خلاصی بر پیکر آن پروژههایی است که بیش از دو دهه پیش با شعارهایی چون “تحکیم دموکراسی“، “دفاع از حقوق زنان“ و “مبارزه با تروریسم“ حضور نظامی غرب در افغانستان را توجیه میکردند.»
دولت دست راستی و متمایل به فاشیسم آلمان با عادی سازی روابط خود با دولت طالبان و به رسمیت شناختن آن، تحت لوای «اخراج مجرمان»، زحمتکشان پناهنده افغانستانی را به بند میکشد و تحویل جنایت کاران همنوع و هم کیش خود میدهد. این است منطق سرمایهداری امپریالیستی در جهان امروز: این است دمکراسی سرمایهداری امپریالیستی.
دولت فاشیستی حاکم بر ایران در سال ۱۴۰۳ حدود ۱٫۲ میلیون و در سال ۱۴۰۴ بیش از ۸۰۰ هزار نفر (آکوایران) پناهجو و مهاجر افغانستانی را اخراج کرده است.
در ایران به ویژه در جریان و بعد از جنگ ۱۲ روزه اسرائیل – ایران – آمریکا، بسیاری از افغانستانیها با اتهام جاسوسی برای اسرائیل جانشان در خطر قرار گرفته است. دولت ایران سعی میکند با این اتهامات بی اساس مردم عادی را علیه این پناهجویان زحمتکش بشوراند و با تبلیغات پر سر و صدا اخراج آنها را خواست مردم جلوه دهد.
دولت پاکستان نیز از سپتامبر ۲۰۲۳ تا کنون ۸۶۰۰۰۰ افغانستانی را از کشورش اخراج کرده است.
چنانچه ملاحظه میشود، افغانستانی ستیزی در قالب اخراج پناهجویان از این کشورها، یک کارزار بینالمللی سرمایهداری است. مردم ایران در جانب این پناهجویان ایستادهاند. به ویژه کارگران با آگاهی و هوشیاری بسیار بالا و اینترناسیونالیستی از این پناهجویان حمایت میکنند.
- «سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه، بهعنوان بخشی از طبقهی کارگر ایران و جهان، مهاجران، پناهجویان و پناهندگان را بخشی جداییناپذیر از جامعهی انسانی و کارگری هر کشور میداند. ضروریست که تمامی تشکلهای کارگری و مدنی به این موضع روشن و مشترک بینالمللی پایبند بمانند و تحت هیچ شرایطی تحت تأثیر فضای متعفن مهاجرستیزی و نژادپرستی قرار نگیرند. حمله به مهاجران، تضعیف همبستگی اجتماعی و طبقاتی است و در خدمت منافع حاکمیتها و نظام سرمایهداریست. نژادپرستی و مقصرنمایی مهاجران محکوم است و به همبستگی بینالمللی، که کارگران ایران، منطقه و جهان به شدت به آن نیاز دارند، آسیب جدی وارد میکند. ... اتهاماتی همچون “جاسوسی برای اسرائیل“ نیز بدون ارائهی اسناد معتبر و روند قضایی شفاف، علیه مهاجران افغانستانی مطرح شدهاند؛ اتهاماتی که رنگ تبلیغاتی و ابزاری برای سرکوب دارند تا پشتوانهای امنیتی. بر همگان روشن شده است که جاسوسان در درون ساختار حاکمیت نفوذ کردهاند» (قسمتهائی از بیانیه سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه)
- «روند افغانستانیستیزی، به ویژه پس از آتشبس، چنان ابعاد هولناکی به خود گرفته است که تن به رفتارهای شنیع فاشیستی و ناسیونالیستی میزند. در جریان تبلیغات ضد افغانستانی، مهاجرانی که سالهای دراز است در ایران زیستهاند به یکباره و بدون ارائه سند یا دلیل مشخصی به جاسوسی برای اسرائیل متهم شدهاند و با رفتارهای به غایت نژادپرستانه به صورت فلهای و بسیار اهانتآمیز از ایران اخراج میشوند» (کانون نویسندگان ایران)
- «شورای هماهنگی تشکلهای صنفی فرهنگیان ایران با نگرانی عمیق، موارد مکرر خشونت، تحقیر، طرد و تبعیض علیه کودکان افغانستانی ساکن ایران را رصد کرده و این گونه برخوردهای ضد انسانی را به شدت محکوم میکند.»
- «ما تشکلهای امضا کننده این بیانیه، سیاستهای مهاجرستیزانه و ضد بشری رژیم را محکوم کرده و خواهان توقف این توحش آشکار و به رسمیت شمردن حقوق انسانی مهاجران افغانستانی هستیم.» (بخشی از بیانیه تشکلهای مستقل کارگری و سندیکای کارگران هفت تپه)
همان طور که از نقل قولهای فوق بر میآید پناهجویان افغانستانی، به عنوان بخشی از طبقه کارگر بینالمللی مورد حمایت بی دریغ مردم ایران به ویژه طبقه کارگر این کشور است.
جمهوری اسلامی با مقصر نشان دادن افغانستانیهای پناهنده و مهاجر در اقتصاد بیمار و آشفته ایران و نیز شکست سیاستهایاش در منطقه و در تقابل با اسرائیل و آمریکا، مصمم است ضعفهای درونی و درمان ناپذیر خود را بپوشاند و رزیلانه مردم نا آگاه را قانع کند که اگر پناهنده افغانستانی نبود، بیکاری هم نبود.
ما کمونیستها برای زندگی هر فردی در هر نقطه از جهان مرزی نمیشناسیم. هر کس هر جا که مایل است میتواند و باید زندگی کند. هیچ کس جز گردانندگان نظام سرمایهداری در این جهان پهنار غریبه نیست. مرزها را این نظم خونخوار و استثمارگر بین مردم میکشد، آنها را منشعب میکند و سعی دارد علیه هم برانگیزاند.
نظام سرمایهداری خواهان مرزهای محکم سیاسی، راه انداختن جنگهای رقابتی بر سر بازار بینالمللی، تشدید تضادهای مصنوعی در بین مردم هر کشور و در سطح بینالمللی و ایجاد زندگی رؤیائی برای اقلیتی ناچیز و استثمار، فقر، ناآگاهی، جنگ برای اکثریت مطلق مردم جهان است.
جنبش کمونیستی بینالمللی خواهان انقلاب سوسیالیستی، بر انداختن مرزها و اخوت مردمان زحمتکش و مترقی، ایجاد رفاه و آسایش برای اکثریت مردم جهان است.
هر کس باید از این دو سیستم یکی را انتخاب کند. یا سرمایهداری و بربریت و یا سوسیالیسم و آینده درخشان اکثریت مردم جهان.
نظم کمونیستی
۲۴ مرداد ۲۰۲۵