تروتسکیسم، ضد انقلاب در خفاء - ۲
مؤلف: جی. اُلجین
مترجم: آمادور نویدی
ایدههای او آنقدر در تضاد با عقاید لنین بودند که حتی بعد از انقلاب فوریه سال ۱۹۱۷، لنین تروتسکی را یک بلشویک در نظر نگرفت. لنین بتاریخ ۱۷ مارس همان سال در یک نامه به کولونتای نوشت:
«بنظرم، وظیفه اصلی ما آنست که علیه گرفتار شدن در تلاشهای احمقانه در «وحدت» با میهنپرستان اجتماعی (یا، چیزی که هنوز خطرناکست، با مرددهایی مانند … تروتسکی و شرکاء) احتیاط کنیم و کار حزب خود را با روحیه انترناسیونالیستی استوار ادامه دهیم.» (و. آی. لنین، انقلاب ۱۹۱۷، جلد اول، چاپ انگلیسی، ص.۲۱).
در اواسط ماه مه سال ۱۹۱۷، در آماده شدن جهت کنفرانس، لنین خلاصهای برای یک گزارش نوشت، و در آن اشاره کرد که «سخت بودن همچون سنگ در تعقیب خط پرولتری علیه نوسانات خردهبورژایی» ضرورت دارد، و این سطر مهم را افزود:
«نوسانات خرده بورژوایی: تروتسکی …» (وی. آی. لنین، مجموعه آثار، نسخه روسی جلد ۳۰، ص.۳۳۱).
تروتسکی، با رسیدن از خارج پس از انقلاب فوریه، در پتروگراد به گروه سوسیال دموکرات معروف به «اینتربروگیتها» پیوست. این گروه موضعی میانی داشت و برای سالها علیه سازمان بلشویکی در پتروگراد مبارزه کرده بود. حتی پس از انقلاب فوریه آنها علاقهمند به وحدت همه گروههای روسی حزب کارگری سوسیال دموکرات، از جمله میهنپرستان سوسیال بودند. با این حال، آنها بتدریج ایده وحدت با میهنپرستان سوسیالیست را رها کردند، و بیشتر و بیشتر به سمت پذیرش سیاستهای بلشویکی متمایل شدند.
در اواخر تابستان سال ۱۹۱۷، در آستانه کنگره ششم حزب که در ابتدای ماه اوت برگزار شد، گروه «اینتربروگیت» به حزب بلشویک پیوست. آنها در هیئت کنگره حضور یافتند، و کمیته مرکزی جدید توسط کنگره انتخاب شد که در میان ۲۲ عضوش، سه نفر از گروه سابق «اینتربروگیت»، شامل تروتسکی، یوریتسکی و یوفی بودند.
پس از اعلام پذیرش سیاستهای بلشویکی از طرف تروتسکی، کمیته مرکزی به تروتسکی فرصت کامل داد تا در جهت منافع حزب و طبقه کارگر کار کند. تروتسکی، با سخنرانی مؤثر، و با توجه به این که در سال ۱۹۰۵، رئیس سابق اولین شورا بود، در اواخر سال ۱۹۱۷، از طرف حزب به او موقعیت رئیس شورای پتروگراد داده شد. او در روزهای سرنوشت ساز اکتبر، تحت رهبری مستقیم کمیته مرکزی حزب بلشویک در این موقعیت کار کرد.
در طول تسخیر قدرت توسط بلشویکها در نوامبر سال ۱۹۱۷، تروتسکی بعنوان عضوی از کمیته انقلابی نظامی نقش مهمی ایفا کرد. اما این مضحک و چرند است که گفته شود او رهبر قیام بود.
استالین در کتاب انقلاب خود، ص. ۷۱ میگوید: «بدون شک من نقش مهم تروتسکی را در قیام منکر نمیشوم. اما باید ذکر کنم که تروتسکی نمیتوانست هیچ نقش ویژهای در قیام اکتبر بازی کند و نکرد؛ که، بتواند رئیس شورای پتروگراد بشود، و موقتاً تنها اراده مقامات مربوطه حزب را به نتیجه رساند، که در هر مرحله تروتسکی را هدایت میکردند.» (مقاله منتشر شده در ۲۶ نوامبر، ۱۹۲۴).
در میان پنج عضو منصوب شده توسط کمیته مرکزی حزب کمونیست در ۱۶ اکتبر به عنوان مرکز مسئول سازماندهی قیام، نام تروتسکی وجود ندارد.
استالین میگوید: «بنابراین در جلسه کمیته مرکزی چیزی «بسیار بد» اتفاق افتاد، برای مثال، تروتسکی، این “الهام بخش“، “چهره اصلی“، و این “تنها رهبر“ قیام، “بطور اسرارآمیزی“ در مرکز کارهای عملی وارد نشد، که او را برای هدایت قیام فرا بخوانند. و این چگونه با مفهوم فعلی درباره نقش ویژه تروتسکی مطابقت داده میشود؟» (همانجا، ص.۷۱-۷۲).
کسی که با راه حزب بلشویک آشنایی دارد، به راحتی درک میکند که چرا تروتسکی جهت رهبری قیام در میان رهبران منتخب کمیته مرکزی نبود. او یک عضو جدید بود. او هرگز در ایجاد حزب بلشویک کمک نکرده بود. او تا زمان بسیار نزدیک قبل (تا انقلاب) با بلشویکها مخالف بود. در واقع، او کالبد بلشویکی نداشت. او مرد شناخته شده تأثیرگذار در روسیه بود، اما نفوذش در درجه اول به خرده بورژوازی محدود میشد. او چیزی شبیه یک رابط بین حزب بلشویک و تودههای خرده بورژوایی بود که حزب مایل به رهبری آنها بود.
مخالفت تروتسکی با لنین بلافاصله پس از تسخیر قدرت شدت گرفت. لازم بود که معاهده برست لیتوفسک با آلمان امضاء شود تا این که انقلاب پرولتری بتواند نفس جادویی بکشد و خودش را مستحکم سازد. تروتسکی، که آن موقع کمیسر امورخارجه بود، از امضای معاهده خودداری کرد. قدرت اراده شگفتانگیز لنین، تنبیه و انتقاد شدید لنین لازم بود که تروتسکی را مجبور به ترک موضع غیرقابل دفاع خود، و تسلیم به گام نهادن در راهی کند که به نجات انقلاب پی ببرد.
زمان گذشت. تروتسکی با بلشویکها کار کرد. با همه ظواهر، او به یکی از آنها تبدیل شد. اما او در حزب بلشویک یک غریبه بود. جنگ داخلی درگرفت و به تروتسکی یک پُست بالا محول شد. قرار شد که او بعنوان مبلغ ارشد ارتش سرخ صحبت کند. او کمیسر نظامی بود، اما او یک مرد ارتشی نبود. او هیچ چیزی درباره تشکیلات یک ارتش نمیدانست، او درباره استراتژی جنگ انقلابی ایدههای غلط داشت. کار سازماندهی ارتش سرخ در کل کشور، توسط میلیونها نفر از پرولتاریا تحت رهبریت حزب کمونیست انجام گرفته بود. جنگهای واقعی تحت نظارت کارشناسان نظامی انجام شده بود که توسط کمیته مرکزی و تحت رهبری دقیق لنین کنترل شده بود. تروتسکی به بالا و پائین جبهه سفر میکرد، دستورات پرچین و شکن صادر میکرد که میتوان به عنوان نمونههایی از سبک نظامی نقل قول کرد؛ او به سنگرها رفت که با سربازان ارتش سرخ صحبت کند؛ او نطقهای عمومی بزرگ داشته – اما هرگز جنگ داخلی را رهبری نکرد. ممکنست که او خودش را در اعتقاد به این که او کل روح حرکت مبارزه تاریخی عظیمست، فریب داده باشد. او ممکنست تا به امروز چنین اعتقادی داشته باشد. حقایق فعلی درست برعکس۱ هستند. حقایق آنند که استالین و وروشیلوف رزمندگان بزرگ در نبردهای مختلف جبههها – رهبرانی با چشم انداز انقلابی روشن و استراتژیستهای اول سفارش شده و درجه یک بودند.
قبل از آن که تُندر آخرین نبردهای جنگ داخلی خاموش شود، تروتسکی نسبت به سیاست لنین در رابطه با وظایف اتحادیههای کارگری موضعی باز، و خشونت آمیز در پیشگرفت. او میخواست که اتحادیهها، نه سازمانهایی که نماینده کارگران در کارخانهها و کارگاهها، و در صنایع باشند، بلکه واحدهای اداری ضمیمه به دولت باشند و فعالیتهای دولتی را انجام دهند. تروتسکی در مخالفت با لنین، درآن زمانی که وحدت، مسئله مرگ و زندگی بود، جناح کوچکی سازماندهی کرد که تهدید به اخلال در فعالیتهای حزب کمونیست کرد. لنین این جناحگرایی او را عملی مخرب خواند و گفت:
«حتی اگر این وظایف و روشهای جدید» ذکر شده توسط تروتسکی مانند واقعیت بسیار درست باشند، اما آنها تماماً به غلط اشاره شدهاند،… تروتسکی با چنین رویکردی به تنهایی باعث آسیب به خودش، به حزب، به جنبش اتحادیهها، به آموزش میلیونها عضو اتحادیههای کارگری، و به جمهوری میشود.» (و.ای. لنین، مجموعه آثار، جلد ۲۶، نسخه روسی، ص.۱۱۶).
تروتسکی شکست خورده بود. و چنان چه «طرح» او موفق شده بود، کل نظام شوروی را نابود میکرد.
تروتسکی در سال ۱۹۲۳، دوباره مخالفتش را با حزب بلشویک از سرگرفت. اما این بار دیگر یک مشکل تنها نبود. کل حزب کمونیست، ساختار آن، فعالیتش، کل خط مشی آن بود که او را آزرده میکرد. در ابتدا او در میان رهبران برجسته تنها بود. در سال ۱۹۲۶، او به زینوویف و کامنف ملحق شده بود، کسانی که در ماه نوامبر ۱۹۱۷، خودشان را مخالف قیام و تسخیر قدرت توسط حزب بلشویک متمایز کرده بودند و توسط لنین به عنوان «اعتصاب شکنان» برچسب خورده بودند. آنها در بسیاری جهات عقایدی متفاوت از تروتسکی داشتند، اما آنها رهبریت و اساس مخالفت او را پذیرفته بودند.
افسانهای شایع است تا تأثیر گذار بشود که به تروتسکی و همکارانش «شانس داده نشده» تا دیدگاههای خودشان را به مقامات و صفوف حزب ارائه دهند. در واقع، بحث بین اپوزیسیون و رهبری حزب از سال ۱۹۲۴ تا ۱۹۲۷ ادامه داشت. در جلسات متعدد اعضای کمیته مرکزی، در ملاقاتهای بیشمار اعضای پائین حزب، برنامه اپوزیسیون مورد قبول واقع نگشت. شمار زیادی کتاب، صدها جزوه که با این مشکلات برخورد میکرد منتشر و بطور گسترده توزیع شد. اپوزیسون استماع دادرسی دریافت کرد، حتی تا نقطهای که صبر و شکیبایی اعضای حزب را از پای درآورد.
هنگامی که بحث بر روی این رهبران با گروه همکارانشان کاملاً بی اعتبار شد، توسط تودههای حزبی و پرولتاریا مورد نفرت قرار گرفتند و بعنوان توطئهگران افشاء شدند.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱- در واقع، ایدههای تروتسکی درباره استراتژی جنگ داخلی بگونهای اشتباه بودند که، اگر آنها انجام گرفته بودند، دشمنان میتوانستند پیروز شوند. کافیست که تابستان ۱۹۱۹ را بیاد آوریم که در آن لحظه بسیار حیاتی از جنگ علیه ژنرال کلچاک (ارتش) سفید، تروتسکی پیشنهاد کرد که بخشی از نیروهای سرخ را از جبهه شرقی به جنوب حرکت دهند که منطقه اورال را با کارخانهها و راه آهن ها در دست کلچاک باقی میگذاشت. کمیته مرکزی حزب کمونیست علیه نظر تروتسکی تصمیم گرفت. دستور پیشرفت علیه کلچاک داد تا او را از اورال بیرون کنند. این آغاز پایان کلچاک بود. اما این همچنین پایان نقش تروتسکی در جبهه شرقی بود. خیلی زود او از بازی در هر نقشی در جبهه جنوبی علیه ژنرال دنیکین سفید نیز متوقف شد. او این را در تاریخ انقلاب خود نمیگوید. صداقت تروتسکی….


